نوروز
سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی داشتم از خانه می آمدم بیرون زنم علی بابا و چهل دزد را می خواند.
مشابه با اين آلبوم : پرتره های سورئال (18 عکس)
:: احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت! - 1283 بازدید :: سوالهای منطقی!! - 742 بازدید :: اس ام اس هاي چارشنبه سوري - 1003 بازدید :: آب تنی با خیال آسوده (6 عکس) - 3134 بازدید :: تصاویر هنری شگفت انگیزه سوریالیستیک اثر گرگ (87 عکس) - 4941 بازدید :: موج سواری سگ ها (19 عکس) - 3240 بازدید :: الهام از سودوکو (19عکس) - 3595 بازدید :: مسابقه موتورسواری ناجا (11 عکس) - 3635 بازدید :: رکورد بلندترین رشته دوچرخه سواری (23 عکس) - 3394 بازدید :: شدید ترین شیرین کاری های موتور سواران (29 عکس) - 3956 بازدیدآلبوم های دیگر تاپ ناپ را ببینید
صفحه اصلی | آرشیو آلبوم ها | تماس با ما














